محمد مهدى ملايرى

398

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

گفتند : از چيست كه ستايش ستايشگران را به دور افكنيد با اينكه اين‌گونه ستايشها نزد پادشاهان ديگر دورافكنده نيست ؟ گفت : براى آنكه بسيارى از ستايش شدگان را ديديم كه به نكوهش شايسته‌تر از ستايش بودند . گفتند : چه چيزى تلخ‌تر از هر تلخى است ؟ گفت : نيازمند شدن به كسى كه چون دست نياز به وى برى اهل برآوردن آن نباشد . گفتند : بيهوده‌ترين چيزها چيست ؟ گفت : مشورت با نادان . گفتند : از فرصتهايى كه از دست مىرود كدام يك بر شما ناگوارتر است ؟ گفت : فرصت اينكه بر كار نيكى قدرت يابيم و آن را به تأخير اندازيم ، و چه بسا كه تنها فرصت آن همان لحظه بوده و دوباره دست ندهد . گفتند : چه حالتى در شما براى دشمنانتان ترسناكتر است ؟ گفت : آن حالتى كه در آن بيش از هر چيز بر خداوند اعتماد داريم و كمتر به خود و سلطنت و كوشش خويش تكيه مىكنيم . « 1 » گفتند : شنيديم كه مىگوييد خردمند هرگز براى چيزى كه هنگام فرا رسيدن اجل مرگ با آن دشوار باشد كوشش نمىكند بلكه در تحصيل چيزى مىكوشد كه در دم واپسين مرگ با آن آسان باشد ، مىخواهيم آنها را بشناسيم . گفت : اما آن چيزى كه هنگام فرا رسيدن اجل مرگ با آن دشوار است شهوت و هواى نفس است كه آدمى در پيروى از آنها زمام اختيار از دست مىدهد و در هنگامى كه نيازمند سود آن باشد بهره‌اى از آن نمىبرد .

--> ( 1 ) . اين عبارت در متن عربى چنين است : « اشد مانكون ثقه بانفسنا و اقل مانكون فيه ثقه بربنا و اتكا لا على ملكنا و جدنا » ولى سياق عبارت و روش كلى سخن در اين قطعه چنين مىرساند كه جاى « بانفسنا » و « بربنا » در اين عبارت باهم عوض شده ، و بايد به همين‌گونه تصحيح شود چنان كه در ترجمه فارسى آن شده است .